رنج دیرینه
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر انتظار مددی از کرم باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی از اوست گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
نوع مطلب :هوشنگ ابتهاج
خبر
ای دوست ! به روی دوست بگشای دری صاحب نظرا ! به مستمندان نظری
ما بی خبرانیم ز منزلگه عشق ای با خبر ! از بی خبر آور خبری
امام خمینی (ره)
نوع مطلب :امام خمینی (ره)
گریه
هوا گرفته بود و باران می بارید ، کودکی آهسته گفت : ((خدایا گریه نکن ، درست میشه ....!))
نوع مطلب :متن ادبی
فاصله
همیشه از فاصله ها گله داریم ، شاید یادمان رفته که در مشق های کودکیمان برای فهمیدن کلمات کمی هم فاصله لازم بود .
نوع مطلب :متن ادبی
باران
باران که می بارد تو می آیی
باران گل، باران نیلوفر
نوع مطلب :شعرهای زیبا
قطعاتی از اشعار سهراب سپهری
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
نوع مطلب :سهراب سپهری
شعری از امام خمینی (ره)
عشق مسیحا دم بلبل از جلوه ی گل نغمه ی داود نمود نغمه اش ، درد دل غمزده بهبود نمود
ساقی از جام جهان ، تاب به جان عاشق آنچه با جان خلیل آتش نمرود نمود
بنده ی عشق مسیحا دم آن دلدارم که به یمن قدمش ، هستی من دود نمود
در پریشانی ما ، هر چه شنیدی هیچ است هیچ را کس نتوانست که نابود نمود
نازم آن دلبر پر شور که با صهبایش پرده بردار رخ عبد و معبود نمود
قدرت دوست نگر کز نگهی از سر لطف ساجد خاک در میکده مسجود نمود
نوع مطلب :امام خمینی (ره)
غزلی از حافظ
نوع مطلب :شعرهای زیبا
شروع به کار
سلام معذرت می خواهم که توی تابستان نتونستم آپ کنم. از امروز دوباره کارم رو شروع می کنم . تقدیم به امام زمان (عج) جـــانم به فدای خــاك پایت مهدی اذنم بده تا كنم صدایت مهدی
نوع مطلب :شعرهای زیبا
شعری زیبا از حافظندارم فرصتی تا لحظه ی مرگ
ندارم فرصتی تا لحظه ی مرگ بود بر شاخه هایم آخرین برگ
نوع مطلب :شعرهای زیبا
آخرین شعر مولانا در حین وفات
آخرین شعر مولانا در حین وفات
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا كن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترك ره بلا كن ماییم و آب دیده در كنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا كن خیره كشی است ما را دارد دلی چو خارا بكشد كسش نگوید تدبیر خونبها كن برشا خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق تو صبر كن وفا كن دردیست غیر مردن كانرا دوا نباشد پس من چگونه گویم كین درد رادواكن در خواب دوش پیری در كوی عشق دیدم با دست اشارتم كرد كه عزم سوی ما كن گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد از برق این زمرد هین دفع اژدها كن
نوع مطلب :شعرهای زیبا
شعر ((سماع سرد)) از هوشنگ ابتهاج
درین سرای بی کسی اگر سری در آمدی هزار کاروان دل ز هر دری در آمدی ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو اگر دهان گشودمی کبوتری در آمدی سماع سرد بی غمان خمار ما نمی برد به سان شعله کاشکی قلندری در آمدی خوشا هوای آن حریف و آه آتشین او که هر نفس ز سینه اش سمندری در آمدی یکی نبود ازین میان که تیر بر هدف زند دریغ اگر کمان کشی دلاوری در آمدی اگر به قصد خون من نبود دست غم چرا از آستین عشق او چون خنجری در آمدی فروخلید در دلم غمی که نیست مرهمش اگر نه خار او بدی به نشتری در آمدی شب سیاه اینه ز عکس آرزو تهی ست چه بودی از پری رخی ز چادری در آمدی سرشک سایه یاوه شد درین کویر سوخته اگر زمانه خواستی چه گوهری در آمدی
نوع مطلب :هوشنگ ابتهاج
شعر ارسالی از طرف دوستان
این شعر توسط اسما فرستاده شده است با تشکر بسیار از ایشان این هم ادرس وبلاگشون: http://www.delnazok.blogfa.com/ كاشكی تاریكی می رفت،فردا می شد
نوع مطلب :شعرهای زیبا
The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|