تبلیغات
گلپونه ها
گلپونه ها
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


کنار آشیانه تو آشیانه میکنم
فضای خانه را پر از ترانه میکنم
یکی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم

مدیر وبلاگ : حمید
نویسندگان
نظرسنجی
از شعرهای کدام شاعر بیشتر خوشتان می آید؟












http://charge.payline.ir/fanos



جواب پلاس




نوع مطلب :
برچسب ها : کارت شارژ، همراه اول، ایرانسل، رایتل، تالیا، پی لاین، فانوس،
لینک های مرتبط :
حمید
سه شنبه 16 دی 1393

بوی باران و بنفشه بیقرارت می‌کند

بزم بلبلها به بستان ها بهارت می‌کند

شادی شبنم به روی شاخه ها
شور شمشاد و شکوفه شادمانت می‌کند

چتر سبز سرو در بزم چمن
سایه های مهربانی را نثارت می‌کند

چون برقصد برگ با آهنگ باد
نرم نرمک ناز نرگسها جوانت می‌کند



شاعر : اسماعیل‌ بیگی




نوع مطلب : شعرهای زیبا، 
برچسب ها : اسماعیل بیگی، بهار، نوروز، بوی باران و بنفشه بیقرارت می‌کند،
لینک های مرتبط :
حمید
جمعه 29 اسفند 1393

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتـاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگر هربار گوشـی را که برداری
نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـه های ِ مه
سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

تصور کن برای ِ عیدهای ِ رفته دلتنگی
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهـایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشدکه دیگر نیست...

شاعر : شهراد میدری





نوع مطلب : شهراد میدری، 
برچسب ها : شهراد میدری، کسی که دیگر نیست،
لینک های مرتبط :
حمید
یکشنبه 24 اسفند 1393
 امشب از میکدۀ غیب رسیده ‌است پیامی

به تو ای دخترِ ساقی! برسانیم سلامی

بسپاریم به شعری دل بیمار به دستت

و بخوانیم دوبیتی و بگیریم دو جامی

امشب آرام به یک گوشه مودب بنشینم

خجل از روی سیاهم چو مرکب بنشینم

بگذارم قلم از شوق تو بر صفحه برقصد

زینب آباد شوم، ـ مُهر تو بر لب ـ بنشینم

مست لایعقل در وصف عقیله چه بگوید؟

دل آلوده از اسماء جمیله چه بگوید؟

شاعر از آیه‌ی در پرده کوثر چه بخواند؟

کودک از مردی بانوی قبیله چه بگوید؟

داده سرّ نی او نی قلم عشق به دستم

زینب الله پرستید که الله پرستم

قصه‌ی چوبه‌ی محمل خبر بی‌سندش هم

سندی بود که با آن سر بی ‌یار شکستم

کوفه لرزید به زیر قدم و ضرب کلامش

ذوالفقاری دگر انگار درآمد ز نیامش

خواند در آخر این خطبه چنان فصل خطابی

که شد انگشت به لب شام هم از حسن ختامش

زینبی دیدن هر منظره عشق است جماعت!

عشق در قبضه‌ی بانوی دمشق است جماعت!

بگذارید که تکرار شود قافیه، آخر

اول و آخر این قافله عشق است جماعت!

طبق فتوای تو در عشق نمازی است ندیده

سجده در دین تو بوسه است به رگهای بریده

هست سرها به رکوعی که اشاره‌ست به سروی

که قدش یک شبه از دوری دلدار خمیده

چیده‌ام برگی از آن باغ بلاغت که تو داری

شده‌ام شیعه آن شور و شجاعت که تو داری

زده‌ام فالی و فریاد رسی صبح می‌آید

با نگاه علی و هر چه علامت که تو داری



شاعر : قاسم صرافان




نوع مطلب : اشعار مذهبی، 
برچسب ها : حضرت زینب (س)، پرستار، ولادت، قاسم صرافان،
لینک های مرتبط :
حمید
دوشنبه 4 اسفند 1393
golponeha-h.mihanblog.com




نوع مطلب : انقلاب اسلامی، 
برچسب ها : 22 بهمن، انقلاب اسلامی ایران، دهه فجر،
لینک های مرتبط :
حمید
سه شنبه 21 بهمن 1393
کسی که  ماه  شب تار   بی قراران  شد       انیس جان  و  شفابخش قلب یاران شد

نفوذ چشم و کلامش به جان اثر می کرد       همان  که  دلبر و  دلدار رهسپاران  شد

نه قلب پیر و جوان پر شد  از محبت او         صمیم   قلب   مصفای   نو نهالان   شد

به سردی دی و بهمن که  ناله یخ میزد        صفای  آمدنش   گرمی   بهـاران   شد

وجود مردم  ایران  ز  دوریش  غمناک          حبیب اهل دل  و  پیر  این جماران شد

در آن زمان که ستم  پرده سیاهی بود       امید  بخش    قلوب   امید واران   شد

چنان که روز ورودش بهشت زهرا رفت         گل  همیشه  بهاری  به  لاله زاران  شد

خوشا صفای زمانی که  ماه  بهمن  بود         تو  آمدی   و  دل  انقلاب  خندان  شد
                        

«حمید»  اگر چه نبودی به دیدنت لایق

ولی به  غمزه چشمت ز جان نثاران شد


 شعر: حمیدرضا فاطمی




نوع مطلب : انقلاب اسلامی، 
برچسب ها : دهه فجر، 12 بهمن، حمیدرضا فاطمی، امام خمینی (ره)،
لینک های مرتبط :
حمید
دوشنبه 13 بهمن 1393
از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام
فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا (س) این است
که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند
که مسلمان مرام حسن عسگری ام

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟
چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم
سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من
تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال
که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

آسمان مهر وتولای تو داردآقا
عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست
باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟
ماه سودای قدم های تو دارد آقا

هل اتا آید وآقایی تو می خواند
جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست
عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست
خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد
دل آواره به خاک قدمت جا دارد

وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است
هرچه خون است به پای علمت می ریزد

بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،
هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد

عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست
کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد

از دل خسته خداوند نگیرد غم تو
که سرور از دل دریای غمت می ریزد

دست خالی نرود هیچکس از درگه تو
از تهیدستی سائل درمت می ریزد

تو ابالمهدی (عج) زهرایی(س) ودوم حسنی (ع)
مجتبای دگر فاطمه (س) – آقای منی

تاکه من چون حسن عسگری (ع)آقا دارم
ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم

زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد !
روزگار خوشی از این قد و بالا دارم

با محبت تر از این جمله ندارم در دل
که به بالای سرم مثل تو بابا دارم

به وجود تو امام حسن عسگری(ع) است
که به کنعان دلم یوسف زهرا (س) دارم

ای بنازم به مقامت که امانت داری
من امان نامه ز امضای تولا دارم

حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت
ای بسا دست توسل به تو مولا دارم

مادرت منتظر آمدن مهدی (عج) توست
صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست

سامرا خاک گل ماست خدا می داند
خاک من از گل مولاست خدا می داند

نظر از سامره بردار دلم را بنگر
حرم عسگری اینجاست خدا می داند

نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند
بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند

حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست
طوف کوی تو مهیاست خدا می داند

حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است
عرش زوار دل ماست خدا می داند

طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست
ورنه دل قافله پیماست خدا می داند

بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی (ع)
جز من و گرد همین قافله یابن الهادی (ع)

شاعر : محمود ژولیده






نوع مطلب : اشعار مذهبی، 
برچسب ها : امام حسن (ع)، ولادت، شعر،
لینک های مرتبط :
حمید
چهارشنبه 8 بهمن 1393
ماه فروماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد(ص)
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد(ص)
وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت
لیلهٔ اسری شب وصال محمد(ص)
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد(ص)
عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد(ص)
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد(ص)
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد(ص)
شمس و قمر در زمین حشر نتباد
نور نتابد مگر جمال محمد(ص)
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمد(ص)
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمی‌گیرد از خیال محمد(ص)
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

سعدی




نوع مطلب : اشعار مذهبی، 
برچسب ها : سعدی، حضرت محمد(ص)،
لینک های مرتبط :
حمید
شنبه 27 دی 1393
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد            همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید             خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی               خسته ای را که دل و دیده به دست تو سپرد
نه به یک بار نشاید در احسان بستن              صافی ار می ندهی کم ز یکی جرعه درد
همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد       هیچ کس بی تو در آن حجره ره راست نبرد
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین             آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد
آستینم ز گهرهای نهانی پر دار                      آستینی که بسی اشک از این دیده سترد
شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار       ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد
دل آواره اگر از کرمت بازآید                           قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد
این جمادات ز آغاز نه آبی بودند                     سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد
خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است      چون برون آید از جای ببینش همه ارد
مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار          تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد


مولوی





نوع مطلب : مولوی، 
برچسب ها : مولوی، مولانا، همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد،
لینک های مرتبط :
حمید
پنجشنبه 3 مهر 1393
به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند

جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

 
پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر

که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند


 
عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت

جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند


بی حیا لحظه سختی که به تو آب نداد

با چنین کار دل ارض و سما را سوزاند

 
بس که در فکر رخ حضرت زهرا بودی

داغ آن صورت مجروح شما را سوزاند

 
گرچه مثل پدرت سوختی از زهر ولی

مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند

 
شیشه عمر تو را هلهله ها سنگ زدند

این جوان بودن تو بود خدا را سوزاند

 
طشت ها تا که به هم خورد خودت میدیدی

خیزران روی لب خشک، حیا را سوزاند

 
تا کبوتر به تو و صورت تو سایه فکند

ماجرایی دل خون شهدا را سوزاند

 
بعد غارت شدن جسم غریبی دشمن

خیمه های حرم کرب و بلا را سوزاند

 

مهدی نظری




نوع مطلب : اشعار مذهبی، 
برچسب ها : مهدی نظری، اشعار شهادت امام جواد ع، جوادالائمه، به زمین خوردی،
لینک های مرتبط :
حمید
چهارشنبه 2 مهر 1393

عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی

افشین مقدم




نوع مطلب : اشعار مذهبی، 
برچسب ها : دفاع مقدس، افشین مقدم،
لینک های مرتبط :
حمید
یکشنبه 30 شهریور 1393

عید نوروز

 باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا      جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گد

بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست       نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نم

صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند       جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صف

همه در عید به صحرا و گلستان بروند       من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خد

عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش       یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگش

گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى          بــه سر  و جان به سویش راه نوردم نه به پ

سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم          تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــط

 
امام خمینی (ره)





نوع مطلب : امام خمینی (ره)، 
برچسب ها : امام خمینی (ره)، عید نوروز،
لینک های مرتبط :
حمید
دوشنبه 28 بهمن 1392
چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند


((
قیصر امین پور))




نوع مطلب : قیصر امین پور، 
برچسب ها : کوچه های خراسان، قیصر امین پور، امام رضا (ع)،
لینک های مرتبط :
حمید
پنجشنبه 24 بهمن 1392
روز خوب پیروزی


مثل غنچه بود آن روز

غنچه ای که روییده

در هوای بهمن ماه

بر درخت خشکیده

مثل آب بود آن روز

آب چشمه ای شیرین

چشمه ای که می بیند

مرد تشنه ای غمگین

گر چه در زمستان بود

چون بهار بود آن روز

سرزمین ما ایران

لاله زار بود آن روز

روز خنده ما بود

روز گریه دشمن

روز خوب پیروزی

بیست و دوم بهمن






نوع مطلب : مصطفی رحماندوست، 
برچسب ها : 22 بهمن، دهه فجر، مصطفی رحماندوست، مثل غنچه بود آن روز،
لینک های مرتبط :
حمید
پنجشنبه 17 بهمن 1392


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پروباکس ایرانی بزرگترین سایت تبلیغات اینترنتی سایت جهانی باکس 14